پرتو آن مهجبین بیتاب میسازد مرا
دیدن آن سیمتن سیماب میسازد مرا
طاق ابرویی که من زان کعبهٔ جان دیدهام
رویگردان آخر از محراب میسازد مرا
کی تواند داد کام من عقیق دلبران
آب چون گردد جگر سیراب میسازد مرا
موبهموی خویش وقف غصّه و غم کردهام
همچو زلف یار پیچ و تاب میسازد مرا
نغمه و می هیچگه با طبع من ناساز نیست
چار موسم این هوا این آب میسازد مرا