همسری نَبْوَد به ابروی بتان شمشیر را
کند میگردد درین دعوی زبان شمشیر را
نیست ممکن صلح دادن شعله و مو را به هم
بر کمر بستی نمیدانم چهسان شمشیر را
گر نه پیش ابروی او میکند اظهار عجز
خس چرا باشد ز جوهر در دهان شمشیر را
حرف پیچ و تاب چین ابروی خونریز او
هست از جوهر مسلسل بر زبان شمشیر را
میکند بر سوزن مژگان برای کشتنم
چشم او هردم ز ابرو امتحان شمشیر را