کردم ز عشق داغ سراپای خویش را
گلپوش ساختم همه اعضای خویش را
باید مرا نشست به آتش سپندوار
در بزم او شناختهام جای خویش را
گرد نگهداشتن خویش مشکل است (مشکل وزنی دارد)
در کارت ار کنم دم گیرای خویش را
با کج معامله نرود پیش آشتی
بر میزدم به زلف تو سودای خویش را
ناقدردان حسن مشو حرف من شنو
منمای بر کسی رخ زیبای خویش را