جانم به لب رسید مدارا چه میکنی
ای بیوفا تملق بیجا چه میکنی
اکنون که من به کشتن خود راضیم به جان
ای بیگناهکش تو محابا چه میکنی
ما آنچه داشتیم به راه تو باختیم
اکنون چه مانده است تقاضا چه میکنی
نزدیکتر بیا بشنو زاری دلم
حال مرا ز دور تماشا چه میکنی
کاری اگر دران دل سنگین کنی خوشست
ای ناله قصد گنبد مینا چه میکنی
طفلان در انتظار تو دیوانه گشتهاند
واقف بیا به شهر به صحرا چه میکنی