به پیریم شده رهزن جوان خودرای
خدانترس بتی خودپسند خودرای
هزار حیف که یکبار هم ندیدیم ازو
تفقدی کرمی پرسشی دلاسای
به زیر چرخ نداریم چارهای ز گداز
برای ماست فلک بوتهٔ معمای
صبا چمن به چمن گشتهای نشانم ده
به رنگ و بویش اگر دیدهای گلی جای
بیا به چشم ترم لخت دل تماشا کن
چو تختهپارهٔ کشی میان دریای
ز من برای چه دامن کشیده میگذری
مرا ز ضعف نمانده است دست گیرای
دل غریب تو واقف مگر به شور آید
که هست بر سر کویش غریب غوغای