تو بلبل طافت پرواز داری باز مینالی
هزارا شکن کن چون من نداری بیپر و بالی
ز می؟؟؟ تهی کردن نخواهد آنقدر فرصت
زمانی باش جانان تا کنم پیشت دلی خالی
چه در وصف تو ماه خردسال من توان گفتن
ندیده چون تو ماهی چرخ با وصف کلان سالی
دلم از سینه بیرون شد چو پیکانش فرود آید
که صاحبخانه سازد بهر مهمان جای را خالی
...
تو ای از اصل خود افتاده دور اصلاً نمینالی
به قتلم یار کرد اقبال برگردید مژگانش
مرا کشت است واقف درد این برگشته اقبالی