ز بس در جمع مهرویان تمامی
تو بیشک این جماعت را امامی
رقیب از کوی او شد مانع من
که در راه حرم باشد حرامی
ز سلک آن در دندان چه گویم
که دارد خنده بر نظم نظامی
به تنباکو کشی تا خو گرفتی
کشم هر لحظه ناز تلخکامی
به ذکر نام او لب آشنا کن
تو را این بس نگین نیکنامی
به نحوی صرف میگردید واقف
که ره باده سازد شرح جامی