چند ای دل بیدرد پیش یار من باشی
عیب نیست اگر یک شب غمگسار من باشی
بخت بد تو را با من میکند به جان دشمن
هر قدر که میخواهم دوستدار من باشی
من خود از درش رفتم میگذارمت ای دل
جای من نگهداری یادگار من باشی
موجهای غم تا کی در میانهام گیرند
دارم آرزو یک شب در کنار من باشی
هر جفا که میخواهی صرف کن به من امروز
لیک ترسمت فردا شرمسار من باشی
کلبهام کجا دارد طالع قدومت را
مفت من اگر مهمان در جوار من باشی
از ادب نیارم کرد جذب عشق در کارت
ورنه با همه تمکین بیقرار من باشی
من کجا روم واقف یار اگر مرا گوید
ای فلان نمیخواهم در دیار من باشی