مایل رحم اگر بدی چشم ستمپرست تو
خون مرا نریختی غمزهٔ تیر دست تو
خوردهام از تو ناوکیوز پس ذوق میکنم
گاه دعای دست تو گاه دعای شست تو
این دل خون گرفتهام بس که کشید درد و غم
رفت امید عافیت همچو حنا ز دست تو
ای دل شیشه جان من سخت ز خویش غافلی
سنگدلان شهر را هست سرشکست تو
کیست رقیب سگ که تا واقف ازو کند هراس
حملهٔ شیر میکند عاشق فاقه مست تو