کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن
یعنی از غم دوری مردهایم احیا کن
بستهٔ امید و بیم تا به کی زیم صیاد
یا پر مرا بشکن یا در قفس وا کن
کرده تیغ مژگانت پارهپاره دلها را
از دعای مظلومان پارهای محابا کن
رایگان مکن خود را عرض ای سهی بالا
قدر خویشتن بشناس نرخ جلوه بالا کن
چند تیغ رعنایی برکشی ز خودرایی
شعله نیستی آخر ترک سرکشیها کن
ساخت شهر را ویران آب دیدهٔ واقف
من تو را نمیگفتم جای گریه پیدا کن