دل از غم تو زبون شد چه میتوان کردن
دو دیده غرقه به خون شد چه میتوان کردن
کشید دست ز مجنون پدر به حسرت و گفت
نصیب کس چو جنون شد چه میتوان کردن
به هیچ کار نمیگردد آشنا دستم
چو دل ز دست برون شد چه میتوان کردن
گز از جفای تو دل ناله کرد معذور است
جفا ز جد چو فزون شد چه میتوان کردن
من از کجا و نگونسازی از کجا واقف
به اینکه بخت نگون شد چه میتوان کردن