نخست آن کس که شد در عشق او افسانه من بودم
دران زنجیر گیسو اولین دیوانه من بودم
سرت گردم مکن در عاشقی نسبت به اغیارم
نخست آنکس که شد شمع تو را پروانه من بودم
چو من بیرون شدم لب را تکلم آشنا کردی
به قربانت مگر در بزم تو بیگانه من بودم
کنون هر بیحقیقت آمدوشد بر درت دارد
کجا رفت آنکه تنها محرم جانانه من بودم
غرض آلوده هستند این گرفتاران که میبینی
به دامت آنکه آمد بیفریب دانه من بودم
نکردم کوتهی در خدمت خوبان سر موی
پریشان شد به هر جا زلف یاری شانه من بودم
کشیدم رنج بهر گنج در ویرانهٔ دنیا
چو دیدم خوب واقف گنج این ویرانه من بودم