واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۷

دلش خاراست بسیار آزمودم

دلم میناست بسیار آزمودم

دم آخر شنیدم کوهکن گفت

بلا سخت است این کار آزمودم

خطا هرگز نگردد ناوکت آه

مکرر در شب تار آزمودم

به دستم زلف پیچانش نیفتاد

هزار افسوس به این مار آزمودم

به عیاری دل از پیران ربایی

تو را ای طفل طرار آزمودم

نمی‌آید به خوایم یوسف من

ندارم بخت بیدار آزمودم

نشستی گرد کین از خاطر من

تو را ای گریه بسیار آزمودم

سفر اولی است واقف زین دیارم

که هم اغیار و هم یار آزمودم