زمین خدمتش گاهی که یابم یار میبوسم
گهی از درد محرومی در و دیوار میبوسم
به ذوق آنکه خورداست از لب شمشیر او بوسی
دهان زخم را میبوسم و بسیار میبوسم
مرا تیری زدی کو بخت تا دست تو را بوسم
چه بوسیده است شستت را لب سوفار میبوسم
چنان دیوانهٔ آن قامت و رخسار گردیدم
که پای سر و گل را در چمن صدبار میبوسم
در اوراق دلم ثبت است آیات وفا واقف
من آن را از ره تعظیم مصحفوار میبوسم