ز چشمم خون نه اکنون میتراود
کزین زخم از ازل خون میتراود
ندانم تا چه آمد بر سر دل
که اشک امشب دگرگون میتراود
چه پنهان میزنی ساغر به خونم
کزان رخسار گلگون میتراود
درون خانه میگریم ولیکن
غم از دیوار بیرون میتراود
دل از تیغ تو زخمی در ازل خورد
هنوز از چشم من خون میتراود
ببین کز یاد آن زلف نگارین
ز چشمم خون دل چون میتراود
چه چشم است اینکه از هر گوشهٔ او
بلا و سحر و افسون میتراود
ازان واقف به پای خم نشستم
کزان روح فلاطون میتراود