ای دریغا که خوی او گردید
یار دلجو بهانهجو گردید
سر موی ز دل نیافت نشان
جان در آن زلف مو به مو گردید
محض از روی بیحیاییها
با تو آیینه روبهرو گردید
دید تا چاک آن گریبان را
زخم من دشمن رفو گردید
چون تو سروی نیافت آب روان
گرچه در باغ جو به جو گردید
وصف خط تو را رقم کردم
سطر چون زلف مشکبو گردید
در سراغ تو ماه من خورشید
در به در رفت و کو به کو گردید
واقف از دیدن نکورویان
صورت حال من نکو گردید