می خورده شوخ من عرقآلود میرسد
آن فتنهای که بیم ازو بود میرسد
قسمت ببین که از لب شیرین نوخطان
حلوا به دیگران و به ما دود میرسد
اعضای او ز بس که ملاحت سرشتهاند
زخمم ز دست یار نمکسود میرسد
در عشق اگرچه هست زبان بر سر زبان
دل جمع دار سود بر سود میرسد
رفتم ز خود ز آمدن سروقامتی
پنداشتم قیامت موعد میرسد
گرم است مجلس کسی امشب ز نالهام
مطرب در آتش ار فکند عود میرسد
وقت است واقف از زخ او آب چشم ده
می خورده شوخ من عرقآلود میرسد