ماه نو ابرو کشید و این اشارت میکند
مصرعی کز طبع عالیزاد شهرت میکند
نیشکر را تلخ میگوید نی قلیان ز ناز
بس که هردم از لبت کسب حلاوت میکند
کیست از خوبان که سرخ از شرم رخسار تو نیست
پیش تو گل خنده بهر دفع خجلت میکند
نیست خون گرمی که شوید گرد غم از خاطرم
گریه گاهی از دلم رفع کدورت میکند
چون صدف گر قطره آبی خورد گوهر میشود
صاف باطن هر کرا فیض قناعت میکند
این دل دیوانه چون در فکر شیون میفتد
ناله را از خانهٔ زنجیر غارت میکند
طالع رسوا کنی داریم همچون ماه نو
زخم ناخن گر خورم در شهر شهرت میکند
تا شود دامانش از چنگ پریشانی رها
زلف او واقف به دست شانه بیعت میکند