به دل سیل غمی دیگر به چندین زور میآید
به ویرانکردن این کشور معمور میآید
جدا زان دلنواز از بس نسازد نغمه با طبعم
مرا آواز خر در گوش از طنبور میآید
نزاکت بین که چون در دیده از دل میکند منزل
کشد رنج سفر گویا ز راه دور میآید
نشینم گر در آتش از رقیبان نیستم ایمن
سپند آنجا که مییابد خبر در شور میآید
کجا بر دیده واقف بگذرد از برف بیداری
که بر داغ دلم از مرهم کافور میآید