من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
بوی گل آمد و با مرغ گرفتار چه کرد
ای که گفتی که فلانی چه بلا بیجگر است
تو چه دانی که به من عشق جگرخوار چه کرد
ماجرای شب هجر تو عیانت مپرس
سیل اشکم بنگر با در و دیوار چه کرد
ناله اوراق دلم داد به باد آخر کار
بخت بد بین که به من یار هوادار چه کرد
شد فزون درد من از غیر چو حالم پرسید
لب عیسیدم او با من بیمار چه کرد
دل دیوانه که زنجیر ازو میلرزید
خبرم نیست که با طرهٔ دلدار چه کرد
از جگر تا دل من قطرهای خونی نگذاشت
دشمن خانگی این چشم تلف کار چه کرد
همنشین چشم تو بیحسن شود از گریهٔ زار
گر بگویم که به من حسرت دیدار چه کرد
من چه گویم به تو واقف ستم روز فراق
روشن است اینکه به بیمار شب تار چه کرد