میبری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
از نظر خواهی فکند و دربهدر خواهی فکند
ثبت سازم سرنوشت خویش بر لوح مزار
گر بدانم بر سر خاکم گذر خواهی فکند
ای پسر از شعلهٔ حسن تو روشن شد مرا
کاتش اندر دودمان بوالبشر خواهی فکند
در پی من گر چنین خواهی فتاد ای سوز عشق
صد بیابانم ز مجنون بیشتر خواهی فکند
گر چنین طافت ربا خواهی شد از تاب کمر
کوه تمکین بتان را از کمر خواهی فکند
ای کمانابرو به چنگ واقف از شوخی مرو
پیش تیر آه او ورنه سپر خواهی فکند