نیست یک دل که مبتلای تو نیست
نیست یک جان که در بلای تو نیست
سوختم تا شوم هوادارت
خنک آنکس که در هوای تو نیست
بس که شرمند از وفا شدهام
میروم حاجت جفای تو نیست
پیش روی تو گل چه رو دارد
روی گل همچون پشت پای تو نیست
کاسهٔ مهر اگرچه زرین است
شاه من درخور گدای تو نیست
گرچه خوشبو است طرهٔ سنبل
لیک چون طلف مشکسای تو نیست
دیدم آیینه خانهٔ گیتی
هیچ آیینه را صفای تو نیست
واقف از وی چه میکشی آزار
ترک این بت بگو خدای تو نیست