مست آمد عتاب کرد و گذشت
جگرم را کباب کرد و گذشت
تند و پرشور بود همچون سیل
خانهام را خراب کرد و گذشت
زهره چشمی به کار من فرمود
زهرهٔ طاقت آب کرد و گذشت
گلهٔ زلف خود شنید از من
قدری پیچ و تاب کرد و گذشت
گرم آمد به خانه سوختنم
همچون برق اضطراب کرد و گذشت
گفتمش عمر من چنین مشتاب
نشنید و شتاب کرد و گذشت
تا چه دیدن آن فرشتهخو از من
که مرا سگ خطاب کرد و گذشت
داشتم صد سؤال و نازده حرف
او مرا لاجواب کرد و گذشت
من سگ آن فرشتهخو واقف
که ز من اجتناب کرد و گذشت