هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
گر روم چون اشکِ تر افتان و خیران دور نیست
دیر میآید مسیحا بر سرم از راه دور
گر کند درد مرا لعل تو درمان دور نیست
کردهای جا در دل و یکره نمیآیی به چشم
رنجه گر سازی قدم را راه چندان دور نیست
فرصتم نبْوَد که خار از پای خود بیرون کشم
همچو گل یک لحظه دستم از گریبان دور نیست
از سر زلف تو نزدیک است سودایی شوم
یک نفس از خاطرم فکر پریشان دور نیست
میخورم از غصّه خون کز خوان وصل او رقیب
با وجود شوربختی چون نمکدان دور نیست
میتوان برداشت واقف بار مهمان عزیز
گر کشد سختی دل از پیکان جانان دور نیست