تا مهر و وفا به جاست ما را
این جور و جفا سزاست ما را
ما را ز بدان شکایتی نیست
خوبان گله از شماست ما را
فریاد که کجکلاه چندی
بردند ز راه راست ما را
گل بر سر ما نمیتوان زد
تا خار رهش به پاست ما را
فرسوده شدیم ای دریغا
آسوده خدا نخواست ما را
بردار طبیب دست از ما
این درد به از دواست ما را
در پهلوی غیر کردهای جا
زان عهد که با وفاست ما را
در عهدهٔ ما جفا کشیدن
از تو گلهٔ بهجاست ما را
واقف گل داغ عشق چون شمع
سامانِ نما نماست ما را