همچو بیدردان نه گل چیدن هوس باشد مرا
داغ سوزم شمعسان تا دسترس باشد مرا
کی در آزادی برم ذوق اسیری را ز یاد
گر روم سوی چمن دل در قفس باشد مرا
طرز نالدین دهم مرغ گلستان را به یاد
یک دو روزی در قفس گر هم نفس باشد مرا
نالهٔ او همچنان باشد بیابانگرد شوق
دل اگر در قید آهن چون جرس باشد مرا
تا ابد واقف نخواهم تشنه شد دیگر که من
خوردم از تیغش دم آبی که بس باشد مرا