هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
تب بود در شب هجران تو همبستر ما
در هواداری بالای تو خواهیم گریست
آب گو یک قد آدم گذرد از سر ما
هچو آن رشته که شد سوخته پیداست هنوز
پیچ و تاب غم عشق تو ز خاکستر ما
شمعِ فانوس ز همدردی ما لاف مزن
جامه از گرمی تب سوخته شد در بر ما
عاقبت سیل برد خانهٔ ما را واقف
دشمن خانگی ما شده چشم تر ما