یا به من ده دل غمین مرا
یا شنو نالهٔ حزین مرا
تا که نزدیک آمدی بستی
دیدهٔ عقل دوربین مرا
اشک چون طفل شوخ میگیرد
گاه دامن گه آستین مرا
گرچه روشن نمیکند شب من
بد مگویید مهجبین مرا
بر سرم پا گذاشتی از لطف
آسمان ساختی زمین مرا
من ز احسان آب دیده ترم
کز دلت شست گرد کین مرا
گر چنین رو تُرُش کنی با من
سرکه گردانی انگبین مرا
به چه جرم ای نگار خونیندست
جوی خون کردی آستین مرا
بر درت مرد واقف از بس حزن
تو نگفتی چه شد حزین مرا