علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۵ - پری

کاش یاد آرد شبی را آن پری

کز کفش خوردم شراب لعل فام

شیشه شیشه باده بود اندر کنار

تا سحر نوشید با من جام جام

اندک اندک زان شراب لعلگون

هوشها از سر شد، ایمان ها ز دست

او بتر از من فتاده، لول لول

من بتر از او نشسته، مست مست

زلف افشان کرده بود و جان من

رخوتی مییافت از بوئیدنش

شرم حائل بود تا بوسم رخش

مرده اندر حسرت بوسیدنش

از لبانم تا لبانش بوسه خواست

ناز کردم غافلم کرد و ربود

زان تغافل تا بخود باز آمدم

هر کناری را نگه کردم، نبود