اگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
منم نشسته براهت بانتظار نگاهی
چه وصف گویم از آن روی، در میان دو زلفت
که در سیاهی شب اوفتاده پرتو ماهی
بدان امید بمیرم که خاک راه تو گردم
مگر گذر فکنی بر من ستمزده گاهی