علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰ - به یاد صبا

به جام عشق، اگر خندهٔ شرابی نیست

جهان و این همه شوکت، به جز سرابی نیست

اگر نه اشک محبت، به چهره‌ای ریزد

به هیچ روی، در این روزگار آبی نیست

اگر ز سینهٔ دریادلان، نخیزد آه

برای خندهٔ گل، گریهٔ سحابی نیست

صافی عشق نگهدار، چون بر آب بقا

بقای ما و تو، جز خندهٔ حبابی نیست

چو بوالحسن به صفای درون بمان جاوید

که عمر کوته ما جز خیال و خوابی نیست

صبا چو می‌گذری بر فراز تربت او

بگو: اگرچه دگر مهلت جوابی نیست

کجا شدی؟ ز بر ما، که محفل ما را

به سان شمع جمال تو آفتابی نیست