علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶ - ترانهٔ دلکش

امشب خوش است حالم و از باده سرخوشم

ساقی بریز ساغر دیگر که درکشم

افسرده دل، به بزم جوانان شوخ و شنگ

چون زورق شکسته به بحر مشوشم

سر می‌کشد ز گوشهٔ چشمم، سرشک شوق

دل می‌تپد، به دیدن یاران مهوشم

دردا! که نیست، در دل غم‌دیده ذوق و حال

آوخ! که نیست، در سر شوریده شورشم

مطرب، به بانگ تار برانگیز! حالتم

ساقی، به جام باده برافروز! آتشم

دلکش! بخوان کز آن لب شیرین، نوای شور

شور دگر، برآورد از جان ناخوشم

فرهاد، با فسانهٔ شیرین خوش است و من

سرمست، از ترانهٔ شیرین دلکشم