خیال روی تو بر جان خسته میگذرد
چو بوی گل که، بمرغان بسته میگذرد
امید مهر و وفای تو، بر دل مشتاق
چو اشک، بر رخ من تا نشسته میگذرد
بچهره لرزش مویت چه خوش بود گوئی
بنفشه از بر گل، دسته دسته می گذرد
بریده باد زبانم که فاش نتوان گفت
ز جور دوست، چه بر جان خسته میگذرد؟
نگاهدارم دم دوستی، که از من و تو
امید بسته و عهد گسسته میگذرد