دلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
پربسته تر از مرغ دلم، در قفسی نیست
غم، ناله ز تنگی دلم دارد و گویم
با هم نفسی ساز، که عیسی نفسی نیست
جز باده، که درمان دل غمزدگان است
فریاد رس این دل غمدیده کسی نیست
با قافله عمر، روانیم و در این راه
جز ناله شبگیر، صدای جرسی نیست
ای قافله سالار اجل، مهلتی امشب
کاز عمر بسی مانده و تا صبح بسی نیست