علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰ - کجاست؟

آن بوستان کجاست؟ که خوش‌تر ز بند توست

یا خندهٔ گلی، که به از نوشخند توست؟

طبع بلند من، نکند وصف قامتت

چون پست، در مقابل سرو بلند توست

گیرم مرا، به قهر برانی ز خویشتن

این دل کجا برم؟ که اسیر کمند توست

ما بوسه‌ای به نقد دل و جان خریده‌ایم

دیگر نه جای حرف من و چون و چند توست

گر نیست خاطر تو، پریشان به مهر من

باری ترحمی، که دلم دردمند توست

این یادگار لرزش قلب شکسته‌ای‌ست

گاهی بخوان به یاد منش، گر پسند توست