علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳ - چشم براه

رفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای

در سیل اشک و آتش آهم نشانده ای

در حسرت نگاهی از آن چشم دل سیاه

بار دگر، بروز سیاهم نشانده ای

گم کرده راه، در شب تاریک زندگی

در انتظار آن رخ ماهم نشانده ای

تا پا نهی چو خاک، بسر بار دیگرم

امیدوار، بر سر راهم نشانده ای

چون برق تا شراره بر این آشیان زنی

در آرزوی برق نگاهم نشانده ای