علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲ - سخن دل

از دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم

چون دل بسوخت، از همه جا بیخبر لبم

سوز دلم ز گفته فزونتر بود، ولی

از دل خبر نداشت، از این بیشتر لبم

یا مهر بر لبم چو صراحی، شب فراق

یا اینکه دمبدم، لب جام است بر لبم

چون شب دلم گرفت، تو چون صبح برفروز

شاید بخنده باز شود، چون سحر لبم

کامم ز شرح غصه فرهاد گشته تلخ

شیرین شود ز قصه شیرین مگر لبم