علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزد

با هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد

در هر نظر از چشمم، صد قطرهٔ خون ریزد

شرح غم هجرانش هر گه که کنم آغاز

چون قصه به لب آید، با ناله درآمیزد

اشک من و راز من، چشم تو و ناز تو

هر جا به میان آید، صد شور برانگیزد

در سینه مرا دردی‌ست در دیده مرا شوقی

اشک من از این ریزد، آه من از آن خیزد

مهر مه من با من، دانی به چه می‌ماند؟

اشکی که به رخساری، بنشیند و بگریزد