ما ننگ و نام، بر در میخانه دادهایم
گشت فلک، به گردش پیمانه دادهایم
هر شانه را که طرهٔ ساقی به خویش بست
ما نقد عقل، بر سر دندانه دادهایم
دیوانهوار، دست کشیدیم از آنچه هست
دنیا به دست مردم فرزانه دادهایم
گل، برگ عمر خویش، به طفل صبا سپرد
ما نیز جان به بازی جانانه دادهایم
دیگر دلم، ز سینه به بامی نمیپرد
کاین مرغ را، ز خرمن غم دانه دادهایم