بیار ساقی از آن می که تر نمایم لب
شوم چو مست روم سوی میکده به ادب
به پیر میکده خدمت کنم ز جان و زدل
شوم مقیم در آن شه شریف نسب
شدند مست حریفان بیار ساقی می
بگیر خرقه و جامی بده ز آب عنب
ز زهد سخت دلم گرفته بیا مطرب
نواز چنگ و بخوان این غزل ز روی طرب
تو را چه سود از این علم زهدا می نوش
اگر تو راست تمنای علم و کشف حجب
هر آن که مست شد از جام عشق عالم سوز
کجا خورد غم مال و منال و جاه و حسب
برو تو یوسف از این پس به گوشه ای بنشین
بنوش می و مکش از جهان و اهل تعب