نه از خیال تو چشمم همی رود در خواب
نه از فراق تو دیگر مراست طاقت و تاب
چو چشم مست تو مستم چنان که نیست شعور
ز حسرت تو برآید ز سینه دود کباب
ز سوز سینه و چشم ترم تو را چه خبر
که نیم سوخت در آتش و نیم سوخت در آب
اگر امید وصال تو نبودم منظور
به زیر خنجر هجرت مرا نبودی تاب
بیا ز شمع رخت بزم ما منور کن
کرم نما به فقیران تو ای رفیع جناب
بزرگ و کوچک میخانه شاهدند بر این
که خرقه را به گرو داده ام به بادۀ ناب
بیار ساقی گلچهره می چه درد و چه صاف
که زهد رفت به یغمای یک پیاله شراب
گذشت موسم اندوه و وقت شادی ماست
حریف جام شرابیم و یار چنگ و رباب
بگو به شاهد شیرین کلام و سیم عذار
به نغمۀ مجلس ما گرم کن ز حرف صواب
مرا که هر دو جهان شد به کام دل یوسف
چه غم که زید چه گفت و چه گفت عمرو جواب
زشوق ما همه سرها شده است پر شر و شور
ز نظم ما همه عالم شده است پر درناب