یوسف خوسفی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

ماه صیام عذر بخواهم گناه را

آرم شفیع صوفی با عزّ و جاه را

یا رب تو را به حرمت پیر مغان قسم

کز ما ببخش این همه جرم و گناه را

از آب رحمتت بفشان جرعه ای به ما

باران دهد حیات و ترقی گیاه را

از زهد توبه کردم و از ترس مدعی

اکنون به پیر میکده بردم پناه را

از گریه خویش را نتوانم نگاهداشت

ای پیر کن تو چارۀ این اشک و آه را

مستحفظان و مشرف میخانه را بگو

کز می کنند سرخ رخ همچو کاه را

یوسف به عجز می کند اقرار ای خدا

جز آه و رنگ زرد ندارد گواه را