ماه صیام عذر بخواهم گناه را
آرم شفیع صوفی با عزّ و جاه را
یا رب تو را به حرمت پیر مغان قسم
کز ما ببخش این همه جرم و گناه را
از آب رحمتت بفشان جرعه ای به ما
باران دهد حیات و ترقی گیاه را
از زهد توبه کردم و از ترس مدعی
اکنون به پیر میکده بردم پناه را
از گریه خویش را نتوانم نگاهداشت
ای پیر کن تو چارۀ این اشک و آه را
مستحفظان و مشرف میخانه را بگو
کز می کنند سرخ رخ همچو کاه را
یوسف به عجز می کند اقرار ای خدا
جز آه و رنگ زرد ندارد گواه را