عبدالرحیم حائری » مجمع الاسرار » بخش ۱۲ - شعر دهم

دست طلب ز دامن مردان ره مگیر

در تنگنای ‌جسم، مکن‌ روحی را اسیر

گر وعده ‌به‌ خواب‌ دهندت، مرو بخواب

بیدارِ کار باش که اَللّطیف کالبَشیر

اِبشر بما یُبشّرک الشیخ فی المنام

اکرم بما یقول به ذلک الخبیر

کامت روا ز وعدۀ اِمداد و جودِ شیخ

بختت‌ جوان زمژدۀ‌ تایید فیض ‌پیر

تا دست میرسد ز سر مِهر رو متاب

تا جان‌ بود زکوی ‌وفا پای دل ‌مگیر

سهل ‌است ‌بارِ جور رقیب‌ از برای‌ دوست

گلچین‌ را تحمّل ‌خار است‌ ناگزیر

با حائری بگوی ‌اگر رهروی به صدق

دست طلب ز دامن مردان ره مگیر