گر در دل بیمهرش یک ذره وفا بودی
انصاف در این عالم همتاش کجا بودی
گر چشم کرم گه گه بر حال منش بودی
جان در قدمش دادن حقا که روا بودی
گر طالع سعد ما ما را مددی دادی
آن شمع بتان دائم در مجلس ما بودی
گر ترک خطا کردی ای ترک ختا چشمت
جز مهر تو ورزیدن میدان که خطا بودی
گر نرگس سرمستت در من نظری کردی
چون زلف تو حال من آشفته چرا بودی
گر زاشک نگشتی سرخ این روی زراندودم
بر عشق خط سبزت زردیش گوا بودی
گر زآن که شبی دادی سلطان خیالت بار
این درد مرا الحق امید دوا بودی
جز من به وصال تو پیروز نگشتی کس
گر عاشق بیدل را تاثیر دعا بودی
گر هیچ طلب کردی وصل تو بها از ما
محصول دو کون آن را یک نیمبها بودی
گر معتزلی دیدی نور رخ چون ماهت
در مذهب او بیشک اثبات روا بودی
ور زآن که زدی لعلت بر هر دو جهان عکسی
بنیاد دو عالم را امکان بقا بودی
بر چون تو جهانسوزی عاشق نشدی ناصر
گر عاشقی ای دلبر نز حکم خدا بودی