در عشق تو عقل بیخبر به
روی تو همیشه در نظر به
چشمی که نه بر رخ تو باشد
از خون جگر همیشه تر به
آن جا که حضور حضرت توست
جان و دل و دیده ماحضر به
با قد خوش تو ای سهی سرو
دستم همه ساله در کمر به
از ما دل و جان و از تو بوسی
یعنی که حدیث مختصر به
فرق سر سروران آفاق
زیر قدم تو بیسپر به
بیچشم خوش و رخ چو ماهت
اشکم چو در و رخم چو زر به
از لفظ خوش تو درج گوشم
چون لعل لب تو پرگهر به
کام دل عاشقان بیدل
ار زانکه دهی تو بیجگر به
از راه من آستان سر
ای آینه راه من خضر به
پیوسته مذاق جان ناصر
از پسته تو پر از شکر به