ای غلام غمت خداوندان
بیدلان تواند دلبندان
حلقه سنبل مسلسل توست
چنبر گردن خردمندان
خاکبوس سگان کوچه توست
شکرین پسته شکرخندان
چون سپندم بسوخت آتش هجر
ای پسنده زنار مپسندان
از سر زلف در همت میپرس
صورت حال آرزومندان
بر منت دل چرا نمیسوزد
گر دلت نیست سخت چون سندان
از من دلشکسته روی متاب
مشکن عهد نیک پیوندان
رحمتی کن مکن جفا چندین
که ندارد بقا جهان چندان
رای بربندگان اگر نبود
نظر رحمت خداوندان
که تو شاهی به بندگی بخری
خود کجا یادت آید از زندان
ناصر از کام از لبش طلبی
بر کن از جمله کامها دندان