حاش لله که مرا بیتو قراری باشد
یا مرا در دو جهان جز تو نگاری باشد
در دلش میل گل و عشق گلستان نبود
هر که را در جگر از بهر تو خاری باشد
گر کناره کنم از عشق تو من جای خود است
چون مرا از تو نه بوسی نه کناری باشد
من چه خاکم چه کسم کیستم اندر دو جهان
که ز من بر دل پاک تو غباری باشد
هیچ خوفم نبود گر دو جهان خصم شوند
گرم از لطف قبول تو حصاری باشد
خاک کویت شود از آب دو چشمم خونین
گر مرا بر سر کوی تو گذاری باشد
کار و بارش چو سر زلف تو شوریده شود
هر که را با رخ خوبت سر و کاری باشد
گر ز ناصر نکنی یاد نرنجد او کیست
که به نزدیک تو در هیچ شماری باشد