ناصر بجه‌ای » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

همیشه سنبلت عنبرفشان باد

قد چون سرو تو دائم روان باد

به رسم بندگان سلطان انجم

چو گردون در رکاب تو روان باد

خط سرسبز تو سلطان جان است

لب شیرین تو جان جهان باد

غباری کز سر کوی تو خیزد

خرد را توتیای چشم جان باد

کمند زلف مشکین تو پیوست

چو چشمت دلفریب و دلستان باد

کسی کاو با لبت یاد آرد از قند

ورا چون شمع آتش در دهان باد

هر آن کس کاو به بد در تو نظر کرد

مژه در چشم او همچون سنان باد

مرا کم عشق تو زد در دل آتش

عقیق نوش تو آتش‌فشان باد

ز فر طلعتت کاشانه من

چو رویت گلستان گلستان باد

به وصف من همیشه شعر ناصر

چو شیرین لعل تو گوهرفشان باد

چنان کت من (کذا) دائم در رکاب است

وفا با چشمت ای جان هم‌عنان باد