عمادی شهریاری » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲

گویان ز پی تو ما دل و دل

جویان ز تو نزد ما زر و زر

عشقت بره دو مادر آمد

هرگز نشود نزار و لاغر

جزو است زمانه ملک او کل

ماده است ستاره قهر او نر

روزی که جهان بادپیشه

در سر گیرد ز خاک چادر

بر هم کوبند گرد گیران

مانند جبال روز محشر

از دود چنان شود که گویی

شیر علم است شیر مجمر

بگذارد گوسفند گردون

از شعله گرز گاوپیکر

کاری کردی که هیچ دانا

در دولت تو نداشت باور

کاری دگر است از پی آن

إن شاءالله شود میسر

ابیات دیگر این شعر در قصیده شماره 23 ذیل در گنجور قرار دارند.