از پای آن که زیر خاکش کرد
چرخ را سنگسار بایستی
مشتری را برای کینه او
با زحل کارزار بایستی
پس از او بزم ساختن افسوس
جام را مایه نار بایستی
پس از او رزم کردهاند آوخ
تیغ را شرم و عار بایستی
از پس هرکه داشت سیرت او
چون منی یادگار بایستی
روی مریخ همچو ایامم
زاین فزع همچو قار بایستی
از پی تشنگان ماتم او
آفتاب آبدار بایستی
اندر این بوستان که عیش من است
گل طمع نیست خار بایستی
به ضرورت بلا کشم چه عجب
در بلا اختیار بایستی
ابیات دیگر این شعر در قصیده شماره 36 ذیل در گنجور قرار دارند.